الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

194

شرح كفاية الأصول

( توضيح آن در جواب مرحوم آخوند ذكر مىشود ) ، به اين بيان : اجمالا مىدانيم كه آيات قرآن ، تحريف شده‌اند ( هرچند به‌طور تفصيل جاى آن مشخّص نيست ) و اين علم اجمالى موجب مىشود كه ظهور آنها ، از حجّيت و اعتبار ، ساقط شود ، زيرا در اطراف علم اجمالى ، اصول عمليّه و اصول لفظيّه جارى نمىشود و با عدم جريان اين اصول عقلائيّه ، ظهورات كتاب حجّيت نخواهد داشت . جواب مصنّف در توضيح جواب مرحوم آخوند ابتداء به اقسام تحريف اشاره مىشود . اقسام تحريف تحريف در قرآن به سه صورت تصوّر مىشود : 1 - تحريف به زياده : يعنى به آيات يا سوره‌هاى قرآن ، چيزى اضافه شده باشد . در اين مورد بين اصحاب اتّفاق نظر است كه چنين تحريفى نسبت به قرآن صورت نگرفته است و از مسلّمات است كه اگر تحريفى شده باشد ، تحريف به زياده نمىباشد . 2 - تحريف به اسقاط ( نقيصه ) : يعنى در قرآن ، كاستى پيدا شده باشد ، به اين صورت كه مثلا آيه يا كلمه‌اى كم شده باشد . 3 - تحريف به تصحيف : يعنى بدون آنكه در آيات و كلمات قرآن ، زيادى يا كاستى پديد آمده باشد ، تغيير و دگرگونى در مادّه يا هيئت كلمات پيدا شده است ، مثل اينكه در يك كلمه ، حرفى به حرف ديگر تبديل شود . مرحوم آخوند مىفرمايد : اگرچه ادّعاى مذكور ( وقوع تحريف در قرآن ، به نحو اسقاط يا تصحيف ) بعيد نيست و برخى اخبار برآن دلالت دارد « 1 » و اعتبار ظنّى و علمى

--> ( 1 ) . چنان‌كه مرحوم طبرسى ، صاحب احتجاج ، از امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده كه بين دو فراز از آيهء چهارم سورهء نساء ( يعنى بين « ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى » و « فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع » ثلث قرآن حذف شده است ، و علاوه بر اين روايت ، خود ارتباط نداشتن اين دو فراز به يكديگر ، مساعد اين مطلب است و لذا افرادى مثل محدّث نورى نيز در كتاب « فصل الخطاب » قائل به تحريف شده‌اند .